توازن
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 2:13
«مشکل واقعی در ارایهی نظرات اخلاقی در آثار هنری («مهربان و دلسوز باش»، «دیگران را برای هر چیزی سرزنش نکن» و غیره) این نیست که غیرمنتظره یا ویژهاند، برعکس به این دلیل است که کاملا بدیهیاند. همین منط
زندگی زیباست ای زیباپسند
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 2:13
یک لبخند هست. یک لبخند پهن و بزرگ که از زیر پوست به روی لبانم مینشیند؛ لبخندی موقع همهی امورات خانه، وقتی دست سر بررسی از مرجع زندگی طبق کپی رایت ام میکشم. تکالیف و وظایف تبدیل به یک لذت خواستنی میشوند، یک عبادت، نیایش، یک شکر مکرر که از قلب به زبان میرسد. ایمان دارم که این لبخند سرآغاز برکت است. ای...
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 2:13
منتظر عیدم. عیدِ در خانه. منتظر یک روز خوش که زخم دردناک یکم مُحرم و سوز دلِ پایان صَفَرت را التیام ببخشد. من قُلدر نبودم خدا. پوست کرگدن هم نداشتم. ولی وسط خوابِ آشوب مردنِ انبوه ماهیهای ریز آبی، د
آهستگی
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 2:13
۱. نشستهام پشت دار، دستهای از موهایم را میگیری و با شیطنت میگویی به جای نخهای ابریشمی، اینها را بباف. بگذار بنویسمش به حساب یک سپید عاشقانه... ۲. احساس میکنم باید از روی مقالهی «در ستایش آهست
همین چاییهای سیاه معمولی!
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
چاییها چند دستهاند؛ و برای یک آدم اساسا چاییخور هر کدام لطف و صفای خودش را دارد. چاییهایی که بابا میآورد: هر لحظه که اراده کنی، آمادهاند. معمولا از تیبگ استفاده میکند. کاریست که اگر خانه باشد، یا همسفرت، حتما به عهده میگیرد. طعمش مثل روی خوش خودش، بینظیر است. چاییهای بعد هر نماز با مادر: مثل قرارداد...
سراغ دارید؟
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
دلم خواندن چند تا کتاب داستانی در مایههای «عطر سنبل، عطر کاج» میخواهد؛ هوشمندانه، خلاق، درسآموز و البته شیرین. انگار که «نیکولا کوچولو»ی بزرگسالان!
CHOCOLAT
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
«شکلات» به کارگردانی لاسه هالستروم و محصول سال 2000، به همان شیرینی که از اسمش پیداست؛ بیقیدیِ و رهاییِ مطبوعی که در این دوران لجوجِ گذار، بیشتر نیازش داریم، به آدم القا میکند. این هم یک عقیده بعد از دیدن فیلمی خوب و هم بهانهایست برای شکستن یخِ نوشتن در وبلاگ...
بادبادک باز
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
«بادبادک باز» داستان عقوبت آدمها در همین دنیاست. پایانبندی آن شاهکاری لطیف و زیبا، و البته موید همین ادعاست. بادبادک باز با پس زمینهی تلخ و شیرینِ تحولات سیاسی و تاریخی کشور افغانستان، نگاه دوستانهتری را نسبت به این قوم با احساس و رنجدیدهی همسایه در من به وجود آورد. از جناب آقای صفایی به خاطر توصیه ...
آرامش
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
میدانم که هیچ چیز این دنیا پایدار نیست. اما حال خوب همین لحظهام را سپاس. دوام این عشق و احترام شش ساله را سپاس. نگاه مهربان دیشب روی پلهها و خواستنی که در پیاش بود، پیادهروی بیبهانه و حرفهایی که اندوهناکانه فشارشش روی ذهن تو بود و آرامشش بر دل من را با شرم سپاس. شاهبیت ناب این غزل هم؛ باران زیبای دم...
زندگی با کتاب
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
۱. به دوستم گفتم راستش ما هم خود کتابخوانی را دوست داریم، هم از ژستش لذت میبریم! یک موسیقی لایت و دو استکان چای یا دو فنجان قهوه به علاوه حالتی خوش و متفکر در چهره و آرامشی که نتیجهٔ پرهیز از حواشی و زوائد زندگیست و گفتگویی که در ادامهٔ با هم نشستن و خواندنهایمان شکل میگیرد... این را گفتم و کتابی که...
پرستش به مستیست...
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
ادامه مطلب
نیمه مطمئن
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
از وسط گلآلودترین اوضاع هم میشود ماهی عاشقانه گرفت! در این اول صبحی که با نگرانی و استرس آغاز شده، من دلخوش به آنم که تو میل داری، تمام مطالبت را اول به من بگویی. حتی همین که صبح زود زنگ بزنی و بگویی ترا.مپ هم که زیر بر.جام زد!!! این که مخاطب اول تو هستم، افتخار، و باعث تسلی خاطر من است؛ در میانهی د...
دزیره آن ماری سلینکو
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 12:57
دلم برای "دزیره" معشوقهی کمتر زیبای دو مرد بزرگ تاریخ دنیا، و دورهای از تاریخ که در آن میزیسته است، تنگ خواهد شد!
شیرینیِ ترشی
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
عشق، ترشیهای مادربزرگ مهربان همسر است، وقتی میدانی بین همهٔ دخترهایش، فقط برای تو ارسال میشوند... خدایا شکرم را بخوان و توان پاسخگویی به محبت عزیزانم را به من ببخش؛ آنطور که شایسته و بایسته باشد... خدایا سایه بزرگترهایمان را بر سرمان محفوظ بدار... خدایا دوستت دارم. برای حنا جان: حنای عزیزم، متاسفم ک...
بی همتا
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
هر چند از سنگینی و دشواری «نقطه آغاز» خمیدهام، اما تماشای چشمهای بارانزدهی زیبا و گشادهات، التیام بخش همه غمهاست...
وقتی سه نقطههایم زیاد میشوند یعنی...
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
به خودم هشدار میدهم که برای نخواندن و یا ننوشتن بهانه نیاورم. توی اتوبوس و مترو، در حالیکه هر عضوی از بدنم به سویی کشیده میشود و دسته کیفم که بین ازدحام آدمها گیر افتاده است، دارد از جایش درمیآید؛ پیشانی کتاب را جایی تخیلی بین سرم و سقف میچسبانم و غرقش میشوم. غرق و غمگین. جماعت کتاب دوستها هر روز تن...
Another Forever*
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
«ما فقط یک زندگی داریم». گاهی خیال میکنم دیر شده است. من بیست و هشت سالهام، و برای جلوگیری از احساس سرد جاماندگی، مدام باید هزار چیز را به خودم یادآوری کنم. کارهایی که کردهام و راههایی که رفتهام. اما این خاک، مادر بیعاطفهایست. تو را با همهٔ توانمندیهایی که درت میشناسد، رها میکند، و با همهٔ تلاشهایی ...
این تکرارهای شکرآمیز
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
۱. دیروز یکی از خانمهای آتلیه نقاشی، خودش را سرزنش میکرد که لباس مناسب نپوشیده و در این هوا حسابی سردش شده است. دیگری جواب داد: «اینکه نمیتونیم درست تصمیم بگیریم که چه لباسی بپوشیم بخاطر اینه که خونههامون گرمه». و چند بار دیگر با لبخند تکرار کرد: «خونههامون گرمه». یک جور خوبی که از هزار شکر بالاتر ب...
فال
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
اینکه «حافظ یار است» را وقتی فهمیدم که ملتفت شدم ادامه همه ابیاتش را مادرم از بر میخواند. حافظ یار بود. دیوان غزلش اگر بالای سر رختخواب مادرم نبود، خوابش نمیبرد. دیوانش ورق ورق بود. هزار بار خوانده، هزار بار تفال زده... بین حرفهایمان، در جواب درد ودلهای نوجوانی و جوانیام، همیشه بیتی از حافظ داشت. هن...
تسلیت
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
این صفحه، در این اواخر، تسلیتهای زیادی را بدهکار شده که جسارت نوشتنشان در من نبوده است. این بار آمدم بنویسم که ما با تکرر مصیبت، پوست کلفت نشدهایم. ما هر بار نحیفتر و پوست نازکتر میشویم... ما در آستانهی اضمحلالیم. طاقت از کف دادهایم. خانوادههای داغدار، غم دریاییهای مظلوممان، عجیب بر شانهمان سنگینی م...