ارزش
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
رواننویسهای رنگی را کنارم چیدهام، تا زیر نکات جالب «معمار» خط بکشم. یاد پارسال، که سر روان نویس سبزی که تو برایم خریده بودی، وسط کرکسیون پایان نامه افتاد زیر میز و هرچه گشتم پیدا نشد! گشتن طولانی و به زحمت جلوی اساتید هم... چرا نمیشد از هدیه چهار هزار تومانی تو ساده بگذرم؟ استاد کنجکاو شد که: «چه دا...
سپید عزیز
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
از وقتی یادم میآید بارش برف، برای من، همیشه اضطرابِ تمام شدن و نباریدن با خود داشته؛ از بچگی تا همین روز برفی پارسال که فاصلهٔ چند تا ایستگاه مترویی که زیرِ زمین بودم را مدام با این نگرانی سر کردم که نکند وقتی بالا رسیدم، دیگر نبارد؟! و دیگر نمیبارید... آزادی بود و آسمان خاکستریِ بی برفش... حالا امر...
ای بزرگ
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 19:16
از خشمهای درونی و بخششهایی که از دل نکردهام؛ به تو پناه میبرم.
همسرداری به مثابه یک شغل
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 0:05
یک وقتهایی هم فکر میکنم اگر من صرفاً کارمند حقوقبگیر این خانه باشم _منهای هر احساسی_ باید تکالیف خانه و وظایفم را نسبت به همسرم عالی انجام بدهم. پس بیحوصلگیهایم را کنار میگذارم و طوری تن خسته از کارش را ماساژ میدهم و برای نوازشش حوصله میکنم که انگار شغل من همین است؛ به تجربه بر من ثابت شده که اینجور...
چهره عشق
-
تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 16:00
پنجره را میبندم. پنجره روی همهٔ صداها و داد و قالها بسته میشود. فکر میکنم چقدر امنم در این خانه. و چقدر حیف است که گاهی یادم می رود شکر این وسعت خوشبختی را با تو... تو که اجابت دعاهای دلِ شکستهام بودی، در عزیزترینِ اوقات. تو که بهترین جوابِ صفتِ «رحیم»ِ او بودی به من. قَدرَت را میدانم؛ این است که شب...
کاش اولی باشد...
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 20:24
در رابطه با خودم دچار یک تجربهی «در راستا با» یا «متفاوت از» روحیات و شخصیت خودم هستم. همینقدر متناقض. از موسیقیها همیشه سنتی را برگزیدهام؛ واضحتر اینکه غیر از سنتی را اصلاً نمیتوانم که بشنوم! اما این روزها میل جدیدی به شنیدن صوت قرآن دارم. شبکه تلویزیونی شماره «هشت»ی که همیشه از رویش میپریدیدم؛ حال...
مکارم الاخلاق
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 5:39
نشسته بودم در ایوانراهروی مسجد گوهرشاد، روبروی گنبد طلایی بارگاه امام. زیارتنامه را خوانده بودم و داشتم سعی میکردم همهٔ خواستههایم را یکجور مرتبی، و اما همانطور ذهنی، با صدای بلندی در سرم، از آقا بخواهم. و امید داشتم هرآنچه از حوائجم که به مصلحت است، به عنایت ایشان و پادرمیانیشان پیش پرودگار بزرگ مس...
مطالبه عشق
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 13:06
معماری یکجور عشق است. عشقی غلیان یافته در من، که این روزها، کمتر از آنچه وجودم میطلبد، پاسخم می دهد. کار، کافی نیست! رد خطها را در پلانهایی که خوشم میآید میگیرم و از این فضا به آن فضا میگردم. پلهها، رمپها، آسانسورها؛ این مهرههای کلیدی جابجایی در ارتفاع، این دیوارهای همراستا و برهم، درها، پنجرهها، دا...
بماند در یاد
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 13:06
پاسخ:الان که میپرسی چه درسی، به این فکر کنم شاید حتی این پست هم نباید منتشر میشد چون هرگونه توضیح من ممکنه رنگی از قضاوت به خودش بگیره اما مهمترین درس: عالم محضر خداست...
قربان صدقه
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 13:06
فکر میکنم این مسئله شایع هست.لبخند. مردها دوست داشتنشان را به کارهایشان سنجاق میکنند و به ما تحویل می دهند.. اما ما گفتن خالص و مستقیم می خواهیم. لبخند.خوشبختی تون روز افزون بانو
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 13:06
حدود یک هفته است که به همراه مادرم در سفرم. بنا گذاشتهایم که پدر و همسرم در پایان هفته دیگر به ما ملحق شوند. و بالطبع برای ما حالا فرصت دلتنگیست. دلتنگی وقتی بیجواب روشنی میماند، طعم گسی پیدا میکند؛ از آن جنسی که در پست قبلیام پیدا بود. از آن جنسی که در نوشتههای دوران نامزدی و عقدمان هم معلوم است. م...
حاجات
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 13:06
لطفا این یک قلم را دم نقد با ما حساب کن آقای مهربان؛ مقام سکوت و رضا... پینوشت: شاید باور نکنید، ولی همین الان؛ یعنی دقایقی پس از انتشار پست، این پیامک تبلیغاتی به دستم رسید: «سرآمد طاعت صبر و رضاست ولادت امام رضا مبارک دبستان ... » خیلی چسبید. خیلی! ممنون از نشانهها. ممنون از جواب...
رها
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 13:06
مردها شاید فکرش را هم نکنند ولی ما، یکی از لذتبخشترین حسهای دنیا را وقتی تجربه میکنیم که با موهای باز و لباس آزاد و یقهای شل، صورتمان را با مشت مشت آب، زیر سقف آبی آسمان بشوییم، بعد سرمان را به سمت گلهای ختمی و لاله عباسی بگردانیم و نسیم خنک را روی پوستمان احساس کنیم؛ باد هم؛ دلبرانه و بازیگوش بدود ...
بازی گاهی به کتابهایت نگاه کن
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:52
با سپاس از دعوت جناب پژوهشگر، من هم با نمایش چند یادداشت در دسترس از عزیزترینهایم؛ مادر و همسر، در این بازی مشارکت میکنم. متاسفانه امکان انتشار دست خط دوستانی که نام و شناسهام را در ابتدای کتابهای اهدایی آورده بودند، وجود نداشت. فقط اینکه همین حالا دارم به این موضوع فکر میکنم که عجب هدیهٔ برا
درونیات
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:59
«اگر میخواهی درونت از حسادت آتش نگیرد، تو از اشتیاق و هوس رها شو. جایی که هوس نباشد، حسادت هم نیست». مدتی قبل در جایی، گفتاری از جناب اوشو را میخواندم. اما قدرت این جمله برایم به قدری بود که تا امروز، بر اثر هر برخوردی دوباره در ذهنم تداعی میشود. چطور است که سرمنشأ همهٔ واکنشها، همیشه درونیست؟ بعدتر...
علت و معلول
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 19:59
زن را باید درک کرد. زن را، که وعدههای ماهیانه، خودش را برای خودش هم غریب و نامفهوم میکند، باید فهمید. بیدلیلترین غمهای زنانه را نوازش کنید لطفا...
خانه باید حیاط داشته باشد
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:01
اگر به خاطر گلدانها نبود، شاید همیشه پردهها را به روی آفتاب میکشیدم. تابستان و داغیاش همیشه بیقرار و گاهی افسردهام میکند. تعطیلات عید فطر را در جای خوش آب و هوایی گذراندیم و برگشتن به تهران، با همهٔ احساس شکرگزاریام؛ رنج عظیمی بود. دیروز ظهر توی واحد کوچکمان، حس میکردم که دارم مثل یک دان
ادبیات دوست داشتن
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:01
باور نمیکنی این سرزنش خودت از روی احساس مسئولیتی که در قبال سلامتیام داری، چقدر برایم خواستنی و عزیز است. دیشب که نبوسیدمت و توضیح دادم حس میکنم کمی سرماخوردهام؛ هرگز انتظار آن حجم از اندوه تو را نداشتم. گفتی غروب که از خستگی روی کاناپه خوابت برده بود، باید رویت را میکشیدم، و چند دقیقهٔ طولانی، بازو...
دلبر
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 6:01
هیچ کسی نازش خریدنیتر از گیاهی نیست که بعد از یک دورهی بیماری، بر اثر رسیدگیها و نوازشهای تو، دوباره حالش جا آمده، و هر روز با برگهای جوان و تازهاش غافلگیرت میکند.
نه به گربه!
-
تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 0:18
ای وای از اینستاگرام. ای وای از استوریها. ای وای از گربهها و گربهنوازیها! چه شد که همهٔ همکلاسیهای من در دانشگاه، یک گربه پهن کردند کنار خودشان روی تخت و تصاویر ناخن کشیدنهایشان میان موهای گربههه را، دقیقه به دقیقه منتشر کردند. ما شدیم نسل گربهپرور؟! نسلِ با زور و بیزور آشتی با گربهها؟ نسل دلسوزیهای...