سیزدهم مهر ماهِ هزار و سیصد و نود و پنج* - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:29
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیــــم حافظ گفت. * امروز را، از تو مدد.
شب سخت باورنکردنی - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:29
دلم دارد برایش مثل دل گنجشک میتپد. یاد قیافهاش که میافتم؛ آن معصومیت کمیاب چشمهایش... آه... طاقت غمش را ندارم. طاقت بیطاقتیاش را. چرا خدا سیزدهمین روز مهرت را برایش خاطره نساختی؟ ناشکری نمیکنم. ولی دلم میسوزد. دلم برای آن همه خوبی، که او را یک جور نرم و منعطفی ساخته، میسوزد. من برای قبول حاجتش کم به...
تنهایی شبانه - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 8:07
آدمی نیستم که از تنهایی ابایی داشته باشم. درونگرا هستم و خلوتم را دوست دارم. اما، تنهایی مالِ این ساعت نیست انگار. نه، تنهایی مالِ این گاهِ شب که به بودنِ تو عادت دارد، نیست. خودت را برسان مرد. خودت را به من برسان و شانههای تنهاییام را بتکان؛ تا تمام خستگیات را به آغوش بگیرم...
امروز من، آرزوی دیروزم - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 8:06
شرایطی که در آن قرار دارم و بخاطرش متحمل سختیهایی شدهام، یک روزی نهایت آرزوی من بوده است. پس چرا لحظات استجابتم را با اضطراب و ابراز ناراحتی و در فشار بگذرانم؟ من باید بخاطر همه چیزی که امروز دارم و روزی رویای دوری برایم بوده است خدایم را سپاس بگویم. سپاس خدای خوبم که مستجابم کردهای.
از او خواستم نشانم بدهد، و داد... - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 8:03
بعضی نشانهها در زندگی، بیشتر شبیه معجزهاند. ساختار ذهنهای منطقی و فلسفهمند را، تنها همین معجزههای غریب، میتوانند به هم بریزند. یقینِ من در برخی از مسائل اعتقادی (دینی) کامل نبود و بعضاً نیست. اما خدایی که عشق مرا و باور قلبیام را به خودش میداند، با نشانههای ماوراییاش، به یقینم میرساند. حالا شک ندارم...
از چرخ به هرگونه همیدار امید - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 8:03
خستهام اما عشق دارم. این جملهایست که تمام امروز مدام در ذهنم تکرار میشد. سعی کردم قسمت اولش را حذف کنم. نشد، اما هر چه رفت به عشقِ قسمت دوم افزون گشت... حالا در این لحظاتی که هلال باریک ماه توی آسمان شب پیداست، و من دارم برگهای پلاسیدهٔ شمعدانیهای گرمازده را آبپاشی میکنم، عمیقاً احساس میکنم چقدر عاش...
پُرم از حس خوشبختی - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 8:01
آن وقتی را هم که از زندگی کردن سیر بودم و آماده برای رفتن، یادم میآید. زندگی در گذر است. و در این گذار آنچه بیش از هم نقش ایفا میکند؛ تصمیمیست که تو درباره خودت گرفتهای. باید برای بهتر شدن اوضاع تصمیم گرفت و اراده کرد. من خوشبختم، چون خواستهام و میخواهم.
از تکالیف دشوار خانه - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 8:00
بعد از مکافات سیم کشیدنِ چدنهای گاز در سینک کوچک آشپزخانه، آدم دلش میخواهد یا دیگر هرگز از اجاق گاز استفاده نکند، و یا حداقل سرخکردنیها را برای همیشه از برنامه غذاییاش حذف کرده و خیلی سالم و رژیمی فقط غذای آبپز بخورد!
کیست که مرا جمع کند؟! - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 7:59
حمل بر خودستایی نباشد، ولی در این هوای مطبوع صبحگاهی آخرین روز تابستان، دلم خواست و مروری داشتم بر آرشیو قدیمی وبلاگ دو نفرهام! آقا مزه کرد، چسبید، خوشم آمد. اصلاً من چقدر خوبم. چقدر عالیم. چقدر باحالم! عجب چیزهای خوشمزهای ثبت کردهام. دکمهٔ تهیه نسخه پشتیبان اینجا چرا خاموش است؟! من نگرانِ این همه م...
خنک باش و بارانی - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 7:57
تجربهٔ یک پاییز دیگر، برای من خوشبختی بزرگیست. امروز بعد از ماهها بالاخره توانستم پردهها و زیرپردهها را کنار بزنم و اندکی از آفتاب ملایم ماهِ مهربانی را به خانه راه بدهم. آه ای روشنایی افتادهِ حالِ نجیب من؛ از تندی و تیزیِ تابستانِ بلند، به سوی تو گریزان شدهام.

برچسب‌های مرتبط

هدیه تهرانی | هدیه تولد | دل همان دل بود اما | دل همان دل بود | دل همان دل بود بنان | الخیر فی ما وقع | الخير فيما وقع | الخیر فی ماوقع یعنی چه | الخیر فی ماوقع از کیست | الخیرو فی ما وقع