رب گوجه خانگی از همکار تبریزی، و زیتون و روغن زیتون از همکار شمالی خریده است. رب را توی ظرف شیشهای خالی میکنم؛ بو میکشم و میچشم. دارد نگاهم میکند. تحویل میگیرم که: «انقد توی این خونه برکته، احساس میکنم باید عروس دوماد بیارم و ریخت و پاش کنم»! میخندد؛ خیلی. قاه قاه و سرخوشانه. میگوید: «...خانومی دیگه» یکی از آن اسمهای مندرآوردی که رویم گذاشته است. از درون کیف میکنم، اما پی حرف خوشآمده را نمیگیرم؛ کشدار شود، مزهاش میرود.
خدایا شکر بخاطر نعماتت.
ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 181