فلسفیدن با باران

خرید بک لینک

بالاخره یک روزی در نزدیکی سالِ سی، در حالیکه پنجرهای رو به باران اردیبهشتی گشوده است و تو داری ظرفهای کثیف شب گذشته را میشویی، چیزی در تو رخ میدهد. چیزی از جنس باور. لبخندی در جانت شکل میگیرد و شعری نو زاییده میشود. تو خودت را قبول کردهای. بالاخره. بعد از همهٔ سالهای دیر و دورِ آشوب. تو باید همین شکلی باشی که هستی. تو باید همین شکلی باشی که تغییر میکنی.

خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:23

صفحه بندی