«اینجا حوالی من؛
پشت شیشههای بخار گرفته،
برف میبارد
و تو مردی هستی با چتر،
که راه خانه را میدانی.
من شمعدانیها را
از عطر تو پُر کردهام
و با پای برهنه
و پارهای ابر، بر تنم
آمادهام؛
تمام پیادهراهها را،
از سمت بازوانت
تا میدان سینه،
عاشقانه بپیمایم...»
ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 190