
«دیگری» از سر خیرخواهی میگوید تو نقاش نیستی. تو معماری. نقاشی هم به عنوان یک حرفه جانبی. من که نمیپرسم چرا؟ و نمیفهمم این گفته به معنای تعریف است یا انتقاد. فقط توی سرم میچرخد که «دیگری» چطور به خودش حق میدهد درباره من اینطور ساده و سرسری قضاوت کند. چطور قدرت پنهانی زبان را نادیده میگیرد و ذهن مرا به هرج و مرج میکشاند؟ ای همه دیگرانی که درباره (با) دوست، همسر، فرزند، پدر و مادر حرف میزنید، مقایسه و طبقه بندی و پیشبینی میکنید، و میخواهید نیاز ناشی از نگرانی خود را با برچسب زدن به استعداد او...
ادامه مطلب
حدود یک هفته است که به همراه مادرم در سفرم. بنا گذاشتهایم که پدر و همسرم در پایان هفته دیگر به ما ملحق شوند. و بالطبع برای ما حالا فرصت دلتنگیست. دلتنگی وقتی بیجواب روشنی میماند، طعم گسی پیدا میکند؛ از آن جنسی که در پست قبلیام پیدا بود. از آن جنسی که در نوشتههای دوران نامزدی و عقدمان هم معلوم است. من مردی دارم که محبتش در رفتار و در کار و حتی در سر انگشتانش به فعل در میآید ولی کلامش برای ابراز علاقه همیشه عاجز است. دور ماندن از چنین مردی اول ماجراست... ...
ادامه مطلب