
عشق هر روز از یک جا سرِ آغازیدن میگیرد. یک روز از عطر خوش لوبیاهای سبز تازه که آهسته در تابه سرخ میشوند. گاهی از بوی بادمجان کبابی. یک روز از تماشای عاشقانه تابلوی خوشنویسی برادر جان، با نور ملایمی ...
ادامه مطلب
هر چند از سنگینی و دشواری «نقطه آغاز» خمیدهام، اما تماشای چشمهای بارانزدهی زیبا و گشادهات، التیام بخش همه غمهاست...xa0...
ادامه مطلب
باور نمیکنی این سرزنش خودت از روی احساس مسئولیتی که در قبال سلامتیام داری، چقدر برایم خواستنی و عزیز است.xa0دیشب که نبوسیدمت و توضیح دادم حس میکنم کمی سرماخوردهام؛ هرگز انتظار آن حجم از اندوه تو را نداشتم. گفتی غروب که از خستگی روی کاناپه خوابت برده بود، باید رویت را میکشیدم، و چند دقیقهٔ طولانی، بازو را تکیهگاه سرت کردی و با حالت جدی تاسف و غم توی نگاهت، روی صورتم خیره ماندی... ...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
تمام دیروز درد بیحالم کرده بود. من پتوی قرمز به دورم پیچیده، افتاده بودم روی کاناپه و پلانهایم را مبلمان میکردم. پایاننامه یعنی فکر و خیال همیشگی. مادرم با حال اشکی زنگ زده که اینقدر دعایت کردم برای ثبتنام اینترنتی سرشماری. از پشت آیفون کد رهگیری را به جوان آمارگیرxa0دادم و رفت. وسط سفره صلواتم حوصله جواب دادن به سوالها را نداشتم. خندیدم و درد، روی گونه و استخوان پایین فکم تیر کشید. بعد گفت خیلی خوب است آدم باتوجه باشد. شب همسرم با کف دستهایش شقیقهام راxa0میمالید و با هر تغییر چهرهام میگفت درد د...
ادامه مطلب